شکل باطن انسان از منظر علامه آیت الله حسن زاده آملی (ره)

 

علامه آیت الله حسن زاده آملی، درباره شکل باطن هر انسان می‌گوید: هر انسانی می‌تواند باطن برزخی خویش را تشخیص دهد و بفهمد در باطن به چه صورتی است.!!!ا

۱--اگر آدمى میخورد و میخوابد و شهوت به كار میبرد "بهيمه" (چهار پایان غیر درنده) است!!

 

تحقیق در مورد حیوانات اهلی و وحشی برای کودکان

 

۲-- اگر علاوه بر اين سه امر، ضرر و آسيب و آزار به خلق خدا دارد "سبع" (حیوانات شرور و درنده ) است.

 

عکسهای حیوانات اهلی برای کودکان

 

۳-- اگر میخورد و میخوابد و شهوت به كار میبرد و حيله و مكر و تزوير و خلاف و دروغ و از اين گونه امور با بندگان خدا دارد شیطان است!!

آتش قبر چه کسانی تا قیامت شعله ور است؟

 

 ۴-- اگر میخورد و میخوابد و شهوت به كار میبرد ولى صفات سبعى و شيطانى ندارد يعنى مردم و خلق خدا از او آسوده‏ اند، "ملك" است!!

 

همه چیز درمورد 2 فرشته نگهبان انسان

 

۵--اگر علاوه بر مقام ملكى بسوى معارف و ادراك حقايق عوالم وجود و سير در آنها و سير الى اللّه و في اللّه گرايش دارد انسان است!!

 

 

خلاصه اینکه بشر به پنج گونه تقسیم میشود : بهيمه، سبع، شيطان، فرشته و انسان‏ .!!

حال هر کسی با مطالعه این جملات میتواند بفهمد که در باطن به چه صورت است. نیازی نیست انسان به نزد کسی برود که چشم برزخی دارد و از وی بخواهد باطن او را بگویند!!

واین گونه می سراید شاعر در وصف حال باطن انسان

بشکن سبو و کوزه اي میرآب جان‌ها

تا وا شود چو کاسه در پیش تو دهان‌ها

بر گیجگاه ما زن اي گیجی خردها

تا وارهد به گیجی این عقل ز امتحان‌ها

ناقوس تن شکستی ناموس عقل بشکن

مگذار کان مزور پیدا کند نشان‌ها

ور جادویی نماید بندد زبان مردم

تو چون عصای موسی بگشا برو زبان‌ها

عاشق خموش خوشتر دریا به جوش خوشتر

چون آینه‌ست خوشتر در خامشی بیان‌ها!!

        ((( جلاالدین مولوی )))

 

گذشته!!

سلام دوستان،، چیزی نمی نویسم فقط نگاه کنید و گذشته را هر چند کوتاه در قاب چند تصویر به تماشا بنشینید و اگر تمایل داشتید به بزرگترها هم نشان بدهید و نظرشان را بپرسید و برایم بنویسید.......!!! 🌺🌺🌺🌺((سپاس))🌺🌺🌺



































 

یادش به خیر به مادرم که نشان دادم چشمانش پر از اشک شد!!😢😢😢


                          کوکب خانم

کوکب خانم زن پاکیزه و با سلیقه ای است. سطل شیر را همیشه در جای خنک نگاه می دارد. روی سطل همیشه پارچه می اندازد تا گرد و خاک بر آن ننشیند و پاکیزه بماند.
کوکب خانم هر روز از شیر گاو چیزی درست میکند. گاهی از آن مایه پنیر می زند و پنیر درست می کند. گاهی مایه ماست می زند و ماست می بندد و از ماست کره می گیرد. 
روزی عدّه ای از ده دیگر سر زده به خانه ی آتها آمدند. کوکب خانم با تخم مرغ تازه و روغن نیمرو درست کرد. نان و کره و ماست و پنیر هم سر سفره گذاشت. همه از مهمان نوازی و سلیقه ی کوکب خانم تعریف کردند. عبّاس می خورد و می گفت: من که از خوردن این نان و کره و نیمرو سیر نمی شوم. چه غذاهای خوشمزه ای! خداراشکر می کنم که این همه نعمت های خوب آفریده است.

درس کوکب

درس کوکب خانم

 

مثل جوشکاری!!

               👀   ((ﻣﺜﻞ ﺟﻮﺵٔٔٔٔﻛﺎﺭی! ))👀

جوشکاری سیار سریع و ارزان + (خدمات ویژه)

 اگر دقت کرده باشید ،، دیده اید که ﺑﭽﻪ‌ﻫﺎ ﺑﻪ ﺟﻮﺷﻜﺎﺭی ﺧﻴﻠی ﻋﻠﺎﻗﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ، شاید به خاطر جرقه های درخشان وصدای هیجان انگیزش باشد!! و هرچه هم به آنها بگویی بچه ﺟﺎن! ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻜﻦ ﺍﺫﻳﺖ میﺷﻮی می گﻮﻳﺪ: ﺩﻟﻢ میﺧﻮﺍهد! ﺧﻮﺷﻢ ﻣیاید نگاه کنم!!

 

ﺍﻣﺎ ﺷﺐ ﻛﻪ ﺷﺪ ﻧاراحتیهای چشمی ﺷﺮﻭﻉ ﻣیﺷﻮﺩ، ﻭ ﭼﺸﻢ ﺩﺭﺩ ﺍﻣﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻣیﺑﺮﺩ، ﻭ ﺗﺎﺯﻩ می ﻓﻬﻤﺪ ﻛﻪ ﺑعضیﺧﻮشیها بر عکس شروعشان،، ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺧوب و خوشی ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.ﻭ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ‌ﺁﻳﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ‌ﮔﻮﻳﺪ: ﺍی ﻛﺎﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺁﻭﻳﺰﻩ ﮔﻮﺵ ﻣیﻛﺮﺩﻡ.!!


 

🌺🌺🌺ﺣﺎﻝ، ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮی ﻣﺜﻞ ﺍﻣﻴﺮﺍﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻲ (ﻉ) ﺑﻪ ﻣﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﺍ می فرمایند: «ﻛَﻢ ﻣِﻦ ﻧَﻈﺮَﺓٍ ﺟَﻠَﺒَﺖْ ﺣَﺴﺮَﺓً» ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﺣﺴﺮﺕ ﻭ ﻧﺪﺍﻣﺖ ﺩﺭ ﭘﻲ ﺩﺍﺭﺩ. 

ویا:  حضرت على(ع) فرمود: «اَلعَینُ جاسُوسُ القَلبِ وَ بَرید العَقل؛(1) چشم جاسوس و مأمور دل و نامه رسان عقل است🌺🌺🌺

ویا شاعر شیرین سخن می سراید:🌸🌸🌸

بود بدتر زهر زهری مزیدن،،

سرانگشت پشیمانی گزیدن!!

چرا عاقل کند کاری که باید،،

سرانگشت پشیمانی گزیدن!!

نخست اندیشه میکن تا نیاید،،

سرانگشت پشیمانی گزیدن!!

بجز بحر گنه لایق نباشد،،

سرانگشت پشیمانی گزیدن!!

برای معصیت باشد عقوبت،،

سرانگشت پشیمانی گزیدن!!

چوبد کردی نباشد چاره الا

سرانگشت پشیمانی گزیدن،،

چرا باید گنه کردن پس آنگه،،

سر انگشت پشیمانی گزیدن!!

بنازم طاعت حق کان ندارد،،

سر انگشت پشیمانی گزیدن!!

ز من بشنو که کار جاهلانست،،

سر انگشت پشیمانی گزیدن!!

چو واقع شد زیان سودی ندارد،،

سر انگشت پشیمانی گزیدن!!

لکیلاتاسون کی میگذارد،،

سر انگشت پشیمانی گزیدن!!

چو بر وفق قضا آمد چه حاصل،،

سر انگشت پشیمانی گزیدن!!

بس است ای فیض تن زن تا نباید،،

سر انگشت پشیمانی گزیدن!!

سخن که میکشد جائی که باید،،

سر انگشت پشیمانی گزیدن!!

       🌷🌷 فیض کاشانی « رع»🌷🌷

شعر در مورد پشیمانی ، و عذرخواهی و شرمندگی از کاری عاشقانه مولانا

 

 

مثل چای قند پهلو!!

               ♣ ((مثل چایی قند پهلو))♣

 

تصویر چای قند پهلو

 

در ایام ماه محرم در روزهای عزای حسینی،، ﺗﻮﻱ ﻫﻴﺌﺖ‌ﻫﺎی ﺧﻴﻠی ﺑﺰﺭﮒ، ﺣﺘﻤﺎً همه ﺩﻳﺪﻩ ﺍیم که ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺳﻴنیﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﺳﺖ  ﻭ ﻓﻘﻂ  به کسانی که آنجا هستند از کوچک و بزرگ ﭼﺎیﻣﻲ‌ﺩﻫﺪ، ﻭ ﺧﻴﻠﻲ ﻃﻮﻝ ﻧﻤی ﻛﺸﺪ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮی ﺑﺎ ﻇﺮﻓی ﭘﺮ ﺍﺯ ﻗﻨﺪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣﻲ‌ﺭﺳﺪ.

 

 

ﺣﺎﻟﺎ ﺑﭽﻪ‌ﻫﺎ ییﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﻴﺌﺖ ﺁﺷﻨﺎ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﭼﺎی ﺁﻣﺪ، ﺍﺯ بزرگترها سراغ ﻗﻨﺪ را می گیرند،، ﺍﻣﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ‌ﻫﺎ ﭼﻮﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﻲ‌ﺩﺍﻧﻨﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺻﺒﻮﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ‌ﻫﺎ ﻣیﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﺻﺒﻮر باشند و تحمل ﻛﻨﻨد که بزودی قند هم خواهند آمد!!

ﺣﺎﻝ این مثال مارا باید به این نتیجه برساند که: ﺩﻧﻴﺎ ﻫﻴﺌﺖ بزرگ  ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ، ﻏﺼﻪ ﻫﺎ، ﻧﺎﮔﻮﺍﺭیﻫﺎ ﻭ ﺗﻠخیﻫﺎ ﭼﻴﺰی ﺷﺒﻴﻪ ﭼﺎی ﺗﻠﺦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﺭﺍﺣتیﻫﺎ ﻭ ﺷﺎﺩیﻫﺎ ﻭ ﺷﻴﺮﻳنیﻫﺎ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻗﻨﺪ ﺍﺳﺖ!!ﭘﺍپس اﮔﺮ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺍی ﺳﺮﺍﻏﺖ ﺁﻣﺪ ﻣﺒﺎﺩﺍ بی ﺗﺎبیﻛنی،، ﻣﺒﺎﺩﺍ بی ﻗﺮﺍری ﻛنی. ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺵ ﭼﻮﻥ ﺩﻳﺮ ﻳﺎ ﺯﻭﺩ ﻗﻨﺪ ﺷﺎﺩی ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﺖ. 

  🌺🌺 اﻳﻦ ﺳﺨﻦ ﺍﻣﻴﺮ ﺍﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻲ (ﻉ) ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: «ﻟِﻜُﻞﱢﱢ ﻫَﻢًّ ﻓَﺮَﺝٌ» ﺑﺮﺍﻱ ﻫﺮ ﻏﺼﻪ ﺍﻱ ﺷﺎﺩﻱ ﺍﺳﺖ!! 🌺🌺🌺

       🌺🌺 ((ویا به نقل از شاعر شیرین سخن:))🌺🌺

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور،،

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور!!😔😔😔

          🌿  🌼🌸   ((  حافظ شیرازی ))🌸🌼🌿

 

فیلها در چشمه ماه ((حکایی از کلیله و دمنه)) !!

     ♣♣♣((فیل ها در چشمه ی ماه))♣♣♣
 

در سرزمین سرسبزی چشمه پر آبی وجود داشت در کنار این چشمه فیل های زیادی زندگی می کردندآنها همیشه خودرا با آب این چشمه می شستند و فیل های کوچک در این آب باهم آب بازی می کردند و روزها را به خوبی و خوشی در کنار این چشمه می گذرا ندند‌.

 

چشمه آب در جنگل

 

کم کم به دلیل نیامدن باران در آن سرزمین آب چشمه روزبه روز کم شد فیل هااز کمبود آب چشمه خیلی ناراحت بودند و به دنبال راه چاره ای می گشتند.

 

 

یک روز فیل بزرگ همه فیل هارا صداکرد و به آنها گفت:

باید بدنبال چشمه پرآب دیگری باشیم تا از این بی آبی نجات پیدا کنیم در میان فیل ها فیلی بود که تازه ازمسافرت آمده بود و در راه بازگشت از سفر چشمه پر آبی را دیده بود که خرگوش ها از آن استفاده می کردند به فیل بزرگ گفت  می توانیم به آنجا برویم و از آب آنجا استفاده کنیم فیل بزرگ هم قبول کرد و گفت:

بهت است تا دیر نشده به آن سرزمین کوچ کنیم و برای خود در آنجا خانه و کاشانه ای بسازیم و از بی آبی نجات پیدا کنیم.

فردای آن روز همه ی فیل ها به راه افتادند و به سرزمین خرگوش ها رسیدند سروصدای فیل ها همه جا پیچیده بود و خرگوش ها ازاینکه فیل ها به سرزمین آنها آمده بودند ناراحت بودند و با خودمی گفتند فیل ها همه ی آب چشمه را مصرف می کنند و آبی برای ما نمی ماند به همین دلیل همه خرگوش ها نزد خرگوش بزرگ رفتند و از او کمک خواستند خرگوش بزرگ گفت:

باید خوبفکر کنیم و راه چاره ای پیدا کنیم در میان خرگوش ها خرگوش باهوش و کوچکی بود که با شنیدن حرف های خرگوش بزرگ روبه او کرد و گفت:

من پیشنهادی دارم ولی فقط به خود شما می گویم خرگوش بزرگ قبول کرد و خرگوش کوچولو کنار او رفت و درگوش او چند جمله گفت خرگوش بزرگ قبول کرد و گفت:

اید خوب فکر کنیم و راه چاره ای پیدا کنیم در میان خرگوش ها خرگوش باهوش و کوچکی بود که با شنیدن حرف های خرگوش بزرگ روبه او کرد و گفت:

من پیشنهادی دارم ولی فقط به خود شما می گویم خرگوش بزرگ قبول کرد و خرگوش کوچولو کنار او رفت و درگوش او چند جمله گفت خرگوش بزرگ قبول کرد و گفت:
 

به شرطی که مواظب باشی تاآسیبی به تونرسد خرگوش کوچولو به سرعت خود را به چشمه رساند و دور از چشم فیل ها در کناری خودرا مخفی کرد شب که شد در آسمان صاف ماه می درخشید و عکس آن در چشمه افتاده بود فیل ها هم تازه به کنار چشمه رسیده بودند فیل بزرگ به طرف چشمه رفت و اولین قدم را در چشمه گذاشت و دید آب چشمه حرکتی کرد و عکس ماه هم تکانی خوردو به طرف او حرکت کرد در این موقع خرگوش کوچولو فریاد

داستان فیل ها و خرگوش ها: یکی از داستان های کلیله و دمنه برای کودکان

شما کی هستید؟ چرا پای خود را در این چشمه  گذاشته اید؟ فیل بزرگ گفت: من فیل بزرگ هستم من و دوستانم همه خسته و تشنه هستیم آمده ایم از آب این چشمه استفاده کنیم تو کی هستی؟ چرا خودت را نشان نمی دهی؟ خرگوش کوچولوگفت:

من نماینده ماه هستم آمده ام به شما بگویم نمی توانید از این آب استفاده کنید فیل بی توجه به حرف او یک قدم

جلوتر آمده عکس ماه هم به او نزدیکتر شدو درآب چرخید خرگوش فریاد زد:

جلوتر نیا، اگر جون خود را دوست داری این چشمه مال ماه است هرکس از این آب استفاده کند خیلی زود کور می شود.

 

عکس ماه و منظره شب

 

فیل که از حرکت ماه در چشمه ترسیده بود با خود گفت: این چشمه خیلی مرموز است، بهتر است هرچه زودتر به محل دیگری برویم .به سرعت به طرف فیل ها رفت و به آنها گفت باید سریع از اینجا برویم همه ی آنها که شاهد ماجرا بودند به سرعت دنبال فیل بزرگ به راه افتادند ورفتند خرگوش کوچولو که نقشه اش گرفته بود با صدای بلند خندید.