ویژگیهای زنان بهشتی «۴»؛


قران کریم به جز پاکی چشمان زنان بهشتی که در قسمتهای قبل بیان شد،،در چهار ایه دیگر  با واژه ((حورالعین)) از ان یاد کرده است!!

حور کسی است که سیاهی چشم او کاملا سیاه است و درشت چشم است،، که خداوند،، انان را برای مؤمنان در بهشت افریده است.!!

پیامبر«ص»:

حورالعین  بهشتی ،، گروهی از زنان بهشتی درشت چشم هستند که خداوند انها را برای مؤمنان افریده است!!

وباز ان حضرت می فرماید:

حورالعین برای همسران خود اواز می خوانند،، خداوند این زنان زیبا را برای مؤمنان و بزرگواران افریده است!!

(( البته نباید فراموش کرد که در بهشت که رضای خداوند از این همه نعمتهای بهشتی بالاتر است،، که باغ بهشت و سایه درخت طوبی و قصر حور با خاک کویش برابری نمی کند!!)))​​​​

 

 

ویژگیهای زنان بهشت«۳»؛

دست نخوردگی و شیفتگی: این خصوصیت به این معنی است که انها از هر نظر بکر و دوشیزه اند....!! چنانچه قران کریم نیز می فرماید:

(( در باغهای بهشت زنانی هستند که،، جز به همسران خود چشم نمی دوزند!! وپیش از ان،، هیچ انسان و جنی با انان تماس نگرفته است))!!

این زنان،، دوشیزه و پاکند و شیفته و دلداده همسران خود هستند،، وطمع نگاه ولذت جویی از هیچ مرد دیگری را ندارند!!

ابوذر غفاری نیز می گوید:((زنان بهشتی به همسران خود می گویند: به عزت پروردگارم سوگند! در بهشت چیزی را بهتر از سراغ ندارم. سپاس مخصوص خداوند است که مرا همسر تو  و تو را همسر من قرار داده است))

 

سیمای زنان بهشتی در قران کریم«۲»؛

در ادامه مبحث  گذشته می پردازیم به ویژگیهای زنان بهشتی، از دیگر ویژگیهای زنان بهشتی«پاکی و پیراستگی» است،، یعنی از الودگیهای فکری،، اخلاقی وظاهری و باطنی به دور هستند ودارای. ارزشهای لذت بخش ودل نشین می باشند که همه انسانها برای دست یافتن به انها تلاش می کنند،، واگر به انها رسیدند،، لذت و کامیابی را به خوبی حس می کنند.!!

 خداوند نیز در سه جای قران به این عبارت اشاره می کند که:

((زنانی پاک و پاکیزه از الودگیها و زشتیها را پاداش کسانی قرار دادیم،، که ایمان و عمل صالح دارند)).!!

در سوره بقره نیز خداوند می فرماید:

((( این زنان را همچون خود بهشت و نعمتهای ان قرار دادیم،،!!)))

امام صادق «ع»:

زنان بهشتی جسم وبدن،، وجان و روحی پاک دارند،، که از حسد وناپاکیهای اخلاقی،، که زنان دنیایی را گرفتار می سازد بدورند،!!

سیمای زنان بهشتی در قران کریم«۱»؛

قران کریم در باره جوانی وشادابی زنان بهشتی،، که برخلاف جوانی وزیباییهای دنیا پژمردگی و افسردگی در ان راه ندارد ((( ازجوانی وشادابی همیشگی برخوردارند))) می فرماید: افرادی که نامه عملشان به دست راستشان ‌داده شده است،، و سعادتمندند!!

هسران گرانقدری دارند که به انان افرینش جدید«جوانی» بخشیده ایم و همه انان را بکر وشوهر ندیده گرداندیم،، و انان نسبت به شوهرهای خود،، عشق می ورزند وخوش سخن،، وبا انان هم سن وسال بوده واز لحاظ خوبی ظاهری و باطنی نیز همانند هستند!! 

و به فرمایش رسول اکرم«ص»همه افرادی که وارد بهشت می شوند،، جوانی پایدار دارند وسن وسال انان هم،، ۳۰تا۳۳ سال است!!

بخل وبخیل از نگاه علی«ع»

امام علی«ع»:

بخیل یکی از ادمهایی است که خود واقعیش را گم کرده یعنی اصل واصالتش شده پول وثروت!!

واین گفته علی«ع» از لحاظ روانشناسی نیز به اثبات رسیده که بخیل یعنی ادمی که برای او پول و ثروت اصالت پیدا می کند وهدف می شود (یعنی اصالتش در پول تثبیت وتحکیم پیدا میکند،!!

از عمر خود مایه می گذارد،، وحاضر نیست از پولش حتی برای سلامت خود مبلغی خرج کند!!

وباز علی«ع»:

در شگفتم از بخیل که در طلب فقری است که از ان می گریزد، وبی نیازیی که در طلب ان است ،، را از دست می دهد!!

ودر ادامه می فرماید:

بخیل در دنیا مانند بینوایان زندگی می کند ودر اخرت، مانند فردی فقیر و بدبخت ومفلوک بر انگیخته میشود!! 

چرا بخیل اینگونه زندگی میکند؟؟ چون ذاتا دوست ندارد که پولش را صرف اشایش خود کند!!

لباس کهنه می پوشد،،،،!!غذای ساده مثل،، نان وپنیر میخورد،، وخیلی کارهای شگفت انگیز دیگر !! حالا اگر ثروت خود را صرف خودش نمی کرد ولی به دیگران  کمک میکرد می شد گفت ایثار گر!!ولی چنین نیست،،صحبت از بخیل است که فقط می خواهد جمع کند تا اخرین نفس!!!!!

ودر اخر به فرموده خود امیر مومنان«ع»:

از دوستی با بخیل بپرهیز زیرا انچه را که تو سخت به ان نیاز داری دریغ می کند!!

علایم بهشتی بودن؛

شاید برایتان جالب باشد که به طور کلی می توان گفت  اهل بهشت در این دنیا در ظاهر وباطنشان علایمی هست که نشان دهنده انسانهای بهشتی است !!

این علایم عبارتند از:

روی گشاده وخوشرو دارند!!

سخنان نیکو وگفتار زیبا دارند!!

دارای قلبی مهربان ومهر ورز هستند!!

اهل انفاق وسخاوت دایمی هستند!!

زبان خود را از گناه نگاه می دارند!!

فرزندان خود را امانت الهی می دانند!!

فرزندان خود را گرامی می دارند!!

اینده از نگاه علی «ع»؛

روزگار فقرا و ثروتمندان در اینده از نگاه علی «ع»:

به هر سو نگاه کن ایا جز فقیری را می بینی که با فقر دست وپنجه نرم می کند؟!!

ویا ثروتمندی که نعمت خدارا  کفر کرده با بخل ورزیدن در ادا حقوق الهی ثروت فراوانی گرد اورده است!!

یا سرکشی که گوش او از شنیدن پند ها و اندرزها  کر است!!

کجایند خوبان وصالحان شما؟ کجایند ازاد مردان وسخاوتمندان شما؟

کجایند پرهیزگاران در کسب و کار شما؟ کجایندپاکیزگان راه و رسم مسلمانی؟!!!

ایا جز این است که همگی از این دنیای  پست و گذرا وتیره کننده عیش و شادمانیها گذشتند!!

مگر نه این است که شما وارث انهایید  که بر جایشان تکیه زده اید و در میان چیزهای بی ارزش قرار دارید.....!!؟

پس در این نگرانیها باید گفت: فساد اشکار گشته،، نه کسی باقی مانده که کار زشت را دگرگون کند و نه کسی که شما را از کار زشت و معصیت باز دارند!!!

این است اینده مسخ شده مسلمانان.........!!!!!!

                  (((نهج البلاغه)))

 

((((جدال کافران ومشرکان با رهبران خود!!!))))

(((جالب است!!دقت کنید....!!!)))؛ در استانه ورود به جهنم،، مشرکان و کافران باهم به گفتگو می‌پردازند،،!!در حالی که تمام و کمال تسلیم امر حق وقدرت خداوند هستند وحتی اراده یاری خواستن از همدیگر را ندارند،، زیرا حقیقت را به چشم خویش می بینند ودر این حال رو به رهبران خود می کنند و می گویند: چه شد کجاست ان وعده های دروغین شما به ما؟؟!!

گروهی از شما (رهبران کفر) از راه محبت وبه بهانه اصلاح از طریق خیر خواهی و نیکی وارد شدید  اما جز فریب چیزی در کارتان نبود....!!

رهبران گمراه نیز در جواب انها می گویند::

شما خودتان اهل ایمان نبودید!!( انبیا ورهبران صالح ) نیز شمارا به راه راست هدایت کردند پس چرا به انها پاسخ مثبت ندادید؟!!

این جدال ادامه دارد تا اینکه رهبران گمراه به گناه خود اعتراف کرده،، و می گویند اکنون فرمان خدا بر همه ما مسلم شده وهمگی از عذاب او می چشیم ما شمارا گمراه کردیم همان گونه که خود گمراه شدیم.....!!!!!!!

 

حکایتی از  اثار صلوات!!

((حکایت ارثیه سه تار موی))؛

تاجری در بلخ دو پسر داشت. از جمله میراث او سه تار از موی مبارک رسول اکرم «ص» بود.....!!

دو پسر تاجر پس از مرگ پدر خواستند میراث اورا تقسیم کنند.هر یک از انها یک تار موی برداشتند.

برادر بزرگتر گفت ان تار موی دیگر را نصف میکنیم وهر یک نصفی از ان را بر میداریم.

برادر کوچکتر گفت قطع کردن موی مبارک به دور از ادب است.برادر بزرگ گفت چون به قطع موی پیامبر راضی نیستی تو ان را بردار ودر عوض به ازای ان مقداری از مال خود را به من بده.!!

برادر کوچک در عوض همه اموال پدر را به برادر بزرگتر بخشید ودو تار مو را برداشت وبرادر بزرگتر هم تمام ارثیه پدر را برداشت.برادر کوچک تار موها را داخل حقه پاکیزه ای پیچید و در گریبان قرار داد وپیوسته بیرون میاورد و می بوسید وبر محمد وال محمد صلوات می فرستاد. 

مدتی نگذشت که اموال برادر بزرگتر  با گذشت زمان تلف شد. امابرادر کوچکتر از هر لحاظ برتری میافت تا اینکه از دنیا رفت،،یکی از اولیای خدا در بلخ رسول خدا «ص» را در خواب دید و به اوفرمود: به مردم بگو هر کس حاجتی دارد،، سر قبر فلانی رفته دعا کنند تا حاجتشان بر اور ده شود!!!!

ان شخص عرض کرد یا رسو الله سبب این کرامت چیست؟!!

رسول خدا «ص» فرمود: در تعظیم وتکریم من مبالغه می‌کرد و بر من بسیار صلوات می فرستاد به همین دلیل در زمان حیات زندگی را به خوشی گذراند و بعد از وفات قبر او محل  روا شدن حاجت  حاجتمندان شده است..!!!!!

« بهشت ادم وحوا »؛

امام صادق «ع»:

((((بهشت ادم وحوا،،از بهشتهای دنیایی بوده که خورشید و ماه در ان طلوع وغروب میکرد،،.

اگر از بهشتهای اخروی بود،، هیچگاه ادم و حوا از ان خارج نمیشدند.!!)))

پس در کل می توان گفت که به یقین بهشت ادم و حوا دنیوی بوده!! چرا که. بهشت اخروی هرگز جای ابلیس نبوده، واو نمیتواند در بهشت خلد شیطنت وعصیان کند،، زیرا ابلیس خیلی راحت بر ادم وحوا وارد شد وانها را فریب داد.....!!

 

 

قصر بلورین سلیمان نبی«ع»

قصر بلورین که در قران از ان نام برده شده است متعلق به حضرت سلیمان بوده است که به نوعی معجزه خداوند به شمار میرود!!

قصری که باعث ایمان اوردن ملکه سبا به خداوند شد!!.‌‌.چرا که به این ترتیب بود که سلیمان نبی «ع» از او خواست که به حیاط قصرش برود.

وقتی بلقیس وارد حیاط قصر شد،، پاپوش خود را بالا کشید که خیس نشود چرا که انجا نهری زلال وشفاف بود که چشم هر بیینده ای را خیره میکرد.

حضرت سلیمان که این کار اورا دید لبخندی زد وگفت نیازی به این کار نیست،، این از جنس بلور است نه اب!!

بلقیس متعجب شد وپی برد که سلیمان «ع» پیامبر خداست و این نهر بلورین یک معجزه از سوی خداست وهمین باعث شد که ایمان بیاورد...!!

(حکابت پیر زنها به بهشت نمی روند!!)؛

نقل شده است که :

روزی پیامبر «ص» به پیرزنی از قبیله اشجع برخورد کرد که اهسته اهسته قدم برمی داشت،، حضرت فر مودند:

« پیر زنان به بهشت نمی روند» واز کنار او گذشت!! پیرزن با شنیدن این سخن سخت منقلب شدو گریه سر داد،، طولی نکشید که بلال موذن سیاه پوست پیامبر«ص» از انجا می گذشت.

پیرزن را گریان دید وناراحت شد.حضور رسول خدا رسید و  داستان پیرزن را برای ایشان شرح داد!!

ان حضرت فرمود (اتفاقا سیاه پوست هم به بهشت نمی رود)!! 

بلال وقتی این را شنید نزد پیرزن برگشت و هر دوگریه سر دادند.عباس عموی پیامبر«ص» انها را  در ان حال دید و نزد رسول خدا  رفت وقضیه را شرح داد،،.

پیامبر به عباس نیز فرمود (اتفاقا پیر مر دها هم به بهشت نمیروند!!)....عباس هم از گفته پیامبر ناراحت شد...!!

پس از چند لحظه پیامبر«ص» همه انها را نزد خود خواند و فرمود(((خداوند در ان دنیا به افراد افرینش جدیدی می بخشد وانان را بهتر از انچه بوده اند میگرداند))).

انان داخل بهشت می شوند در حالی که جوان سفید ونورانی هستند....!!!!!

(قصه فرزند ابلیس  و ادم و حوا)؛

ایا تا به حال از خود پرسیده اید که خناس کیست یا چیست؟؟!

در معنی لغوی خناس به معنای سر وپوشاندن است.وخناس یکی از صفات شیطان است وبه این جهت شیطان را خناس میگویند چون هنگام یاد خدا در گوشه ای از دل انسان رفته وپنهان میشود ودیگر نمی تواند اورا به بدی و شر وسوسه کند!!

وقصه پر غصه خناس و ادم و حوا چنین نقل شده است که: 

هنگامی که حضرت ادم وحوا به همراه شیطان به فرمان خدا از بهشت به زمین فرود امدند،، ابلیس یکی از فرزندانش را که خناس نامیده میشد،، وقتی ادم به دنبال کاری رفته بود نزد حوا اورد واز او خواست که مواظب او باشد تا ابلیس برگردد.

پس خودش رفت.سپس حضرت ادم برگشت، و از حوا پرسید این کیست؟! گفت فرزند ابلیس است. ادم گفت: چرا اورا نگه داشتی مگر نمیدانی اینها دشمن ما هستند!!

سپس ادم خناس را کشت وچهار قسمت کرد وهرقسمت را بالای کوهی گذاشت....

دوباره ادم جایی رفت و ابلیس نزد حوا امد و جویای احوال خناس شد. حوا توضیح داد . ابلیس خناس را صدا زد و او فورا حاضر شد!!!!

ابلیس رفت وخناس را پیش حوا گذاشت!! ادم که برگشت دید خناس زنده است. از حوا توضیح خواست واو  قضیه را گفت،، ادم بیدرنگ خناس را کشت  و سوزاند وخاکسترش را در اب ریخت!!

ابلیس مجددا در نبود ادم نزد حوا امد و خناس را ندید  وحوا هم گفت که چه شده است. ابلیس خناس را صدازد وباز زنده انجا حاضر شد!!

شیطان خناس را گذاشت ورفت ...ادم برگشت خناس را زنده دید غضبناک شد و  و این بار او را کشت و سوزاند وخاکسترش را خورد. ابلیس سر رسید دید خناس نیست او را صدازد وگفت کجایی؟!!

وخناس جواب داد: در سینه ودل ادم!!!!! ابلیس گفت همان جا بمان خوب جایی است!! از انجا تکان نخور که مقصود من همین بود وبه او ماموریت داد تا هنگامی که زنده است ادم ونسلش را وسوسه کند!!!! و  این گونه بود که یکی از فرزندان شیطان  به نام خناس در وجود انسان باقی ماند تا به کارهای شر وبد وسوسه کند وسوره «ناس » هم به همین دلیل بر پیامبر  وحی شد....!!

 

قرار بی قراری

مدتهاست از وقتی که واقعا فهمیده وباور کر ده ام در این دنیا مسافری بیش نیستم!!تصمیم گرفته ام بدیهایم را هر طور شده از خدا عذر خواهی کنم..!!

طوری به درگاهش زجه بزنم که دل رحیمش به حالم بسوزد، انهم با تمام بدیهایم،گناهان یک هفته را از سر لطف ببخشد...!!

برای همین هر چهار شنبه ظهر موقع « اذان » اگر شرایطش مهیا باشد...!!

بعد از اذان ظهر می روم سر قرار، قراری که بیقرارم میکند. اما در این وعده دیدار من زبان گویایی ندارم که دلش را بدست اورم...!!

برای همین  مناجات « امیرامومنین » را با صدای اباذر حلواجی را که روی گوشیم نصب کرده ام روشن میکنم و با شنیدن اولین جمله دلم پر میکشد واشکهای ندامت وپشیمانی بی درنگ از چشمانم جاری میشود.

وقتی در معنای جملات  این مناجات غرق میشوم با خود میگویم ای کاش:

خدا در  همان لحظه اخر مناجات جانم را بگیرد!! چرا که واسطه من با خدا کسی نیست جز امبرالمومنین و سوز مناجاتش....!!

باور نمی کنید ا امتحان کنید!! شرطش باور سفر اخرت است و خدا وامیرالمومنین...!!

 

 

 

امشب تنها با خدا؛

دلم گرفته خدایا،، امشب میخواهم بدون واسطه با تو تنها باشم!!

نه کلام خوانایت، نه سجاده ونه مهر!! امشب مهر تورا میخواهم.!!محبت تو را تا مثل دوران کودکی چون مادر مرحومم، دست نوازش بر سرم بکشی و انوقت منهم حس کنم 

که هنوز زانویی هست تا سرم را بر رویش بگذارم!!

و دامنی پر مهر که اشکهای بی کسیم را بر  رویش بریزم!!

اری، خدایا !! امشب بنده بدی شده ام!!،،با اینکه میدانم لایق نیستم،، اما میخواهم که از سر لطف وبزرگی خود، فقط برای یک شب جای خالی عزیزان از دست رفته ام را پر کنی؛؛ یا اصلا چه میشود بر من منت بگذاری و برای همیشه در کنارم بمانی!!

تا بتوانم حکمت غمها وغصه هایم رابا تدبیر تو تاب بیاورم!!

تویی که  مرهم و محرم دردها و رازهایی.‌‌.....!!